کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : حسن کردی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن     قالب شعر : مثنوی    

می‌رسد روضه به یک طشت خدا رحم کند            خـیزران کاش به زخـم دل ما رحم کند

چند جای لبت از چوب ترک خورده حسین            زخم چشمان ترت باز نمک خورده حسین


مگر از خاطره‌ام می‌رود آن بزم عذاب            می‌چکید از لب آن مردک سرمست شراب

خواهرت می‌رسد از راه طنابی بر دست            دشمنت دور سرت پیک شرابی در دست

مست بود و به دهـانش غـزلی کفرآمیز            تکیه می کرد به ضرب المثلی کفرآمیز

دخترت خواست روی پـنجۀ پا برخیزد            به تمـاشای تو در طـشت طلا برخـیـزد

هر چه کردم نگـذارم به تو سوگـند نشد            خـیزران از لب و دندان تو دل کند نشد

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

بر زینب مـظـلـومـه شبِ تار رسیده            نـامـوس خـدا بـر سـر بـازار رسیده

دروازۀ ساعات پُر از مردم شامی‌ست            بر گـوش هـمه خـنـدۀ انـظـار رسیده


بر سوختگان در عوض تسلیت و گل            هم آتش و خاکستر و هم خار رسیده

بر عترت پیغـمبر اسلام در این شام            از قـوم یـهـودی غـم و آزار رسـیـده

با خواندن قـرآنِ تو ای ناطـق قـرآن            مرهم به دل خـسـته و بیـمـار رسیده

بنویس «وفایی» که پی محو ستمگر            زینب نه، بگـو حـیـدر کـرار رسیده

: امتیاز
نقد و بررسی

در منابع معتبر سنگ و چوب و ... پرتاب کردند در شهر شام نیامده است بلکه در کتب أمالی صدوق ج۳۱ ص ۱۶۶؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۳۰؛ الاحتجـاج ج ۲ ص ۱۱۴؛ مناقب الطاهرین ج۲ ص ۶۰۱؛ اللهوف ص ۱۵۳؛ مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۶۸؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ ج۲ ص ۳۷۹؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۱۲۷؛ جلاءالعیون ص۶۰۶؛ مقتل امام حسین ص ۲۳۹؛ نفس المهموم ص ۳۹۳؛ منتهي الآمال ص ۵۰۲؛ مقتل مقرّم ص ۳۶۱؛ مقتل جامع ج۲ ص ۱۰۶ تنها نوشته شده شهر را آذین بندی کردند و با رقص و پایکوبی به استقبال سرهای شهدا و کاروان اهل بیت علیهم السلام رفتند و با این ذهنیت که اینان خارجی هستند و بر اسلام خروج کرده‌اند پیرمردی به آنان دشنام هم داد ولیکن وقتی متوجه شد که یزید به مردم دروغ گفته و اسرا همان خواندن پیامبر هستند استغفار کرده و .... لذا بیت زیر حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

ترسم فکَـنَد از سرِ نـیزه به زمـیـنش            سنگی که به پیـشـانیِ سردار رسیده

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن قالب شعر : غزل

کی دیده کنار هم، جام می و قـرآن را            جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را

ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمبـر!            در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را


فـریاد که سوزاندند، آخر دل زینب را            افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را

چوب و لب و دندان بود، زینب که پریشان بود            می‌کرد پریشان‌تر، گیسوی پریشان را

یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون            با چوب زند بوسه، لعل لب مهمان را

قلب نبی آزردند، در مجلسِ مِیْ ‌بردند            هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقان را

فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان            کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قرآن را

فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم            آتش زدی ای «میثم»، این عالم امکان را

: امتیاز

مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیه‌السلام به شام

شاعر : احمد ایرانی نسب نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ما هـر چه بـود پـای مـحـرم گذاشـتـیم            در چَـشم‌ها دو چِـشـمۀ زمـزم گذاشتـیم

قطعاً دعای فـاطمه پشت و پـناه ماست            وقـتـی دم حـسـیـنـیـه پـرچـم گـذاشتـیـم


ما ارث گـریـه از پـدر خویش برده‌ایم            پـا جـای پـای حـضـرت آدم گـذاشـتـیم

این اشک‌ها برای تو باشد، حسین جان            شاید به روی زخـم تو مـرهم گذاشـتیم

تـفـسیر روضه‌هـاست، حروف مقطعه            جـان را مـیـان سـورۀ مـریـم گذاشـتـیم

خـیـلی حـسـین زحـمـت مارا کشیده‌ای            خـیـلی برای روضـۀ تو کـم گـذاشـتـیم

یک عمر دم حسن شده و بازدم حسین            این عـشق را به سـیـنه دمادم گذاشـتیم

یک اربـعـین زیـارت ما را ردیف کن            ما هر چه بود پـای مـحـرم گـذاشـتـیـم

: امتیاز

مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیه‌السلام به شام

شاعر : جواد هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای دل! مگر نه خاتمه، ماه محرّم است؟            «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟»

گر مـاجـرای کـوفـه و کـربـبـلا گـذشت            «باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟»


گویا طلـوع کرده به شام، آفـتاب عـشق            «کآشوب در تمـامی ذرّات عـالم است»

صبح ورود شـام چـنان تـیره بُـد کـز آن            «کار جهان و خلق جهان، جمله درهم است»

سرهای کـشتگـان همه بر دوش نیـزه‌ها            «سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است»

آن محشری که کرد به پا چوب خیزران            «بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است»

رشک مَلَک خرابه‌نشین شد که «محتشم»            گـفتا: «عـزای اشـرف اولاد آدم است»

ویــرانــه و دل شـب و دردانــه و پــدر            آری؛ بساط عـشق به‌خوبی فـراهم است

فردا سپـیـده، چـشم در آن بزم تا گـشود            بر گِرد شمع دید که پـروانه‌ای کم است

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شام

شاعر : مرضیه نعیم‌امینی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

دختر شیرخدا در شام محشر کرده است            گوئیا حیدر دوباره فتح خیبر کرده است

او که منـبر رفـته جدّش بر جهاز ناقه‌ها            ناقه‌ای را بی‌جهاز این بار منبر کرده است


چون خدابین است چشمش غیر زیبایی ندید            گرچه چشمش با سری نیزه‌نشین سر کرده است

مرتضای نطق‌هایش کفر را بیچاره کرد            مکر کـافـر را باذن‌الله ابـتـر کرده است

بین خطبه مکث کرده ناگهان، گویا یزید            چوب را نزدیک لب‌های برادر کرده است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر بیشتر تخیل شاعرانه می باشد والا در اصل مقاتل خطبه حضرت زینب سلام الله علیها بعد از جسارت یزید به لب های مبارک سیدالشهدا صورت گرفته است و اتفاقاً قسمتی از خطبه حضرت هم اشاره به این عمل خبیثانه یزید لعنت الله علیه دارد

بین خطبه مکث کرده ناگهان، گویا یزید            چوب را نزدیک لب‌های برادر کرده است

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : احمد بابایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

شب گرچه روی نیـزه، سرِ آفـتاب بُرد            زینب به فـتـح شـام، سـپـاه شـهاب بـرد

پس درس‌های مادر او بی نتیجه نیست            از زخـم بی‌حـسـاب، نـباید حـساب برد


با دست بسته، خسته، غریبانه خطبه خواند            کـاخ یـزیـد را وسـط گــریـه، آب بــرد

آنسان که تیر و نیزه و تیغ از تن حسین            آن چوب خیزران هم از لب تشنه، ثواب برد

وقتی که چـشم آل عـلی بر کـلام اوست            نتوان که صبر از دل عُـلـیاجـنـاب برد

جـای مـدافـعـان حـرم ضـجّـه می‌زنـیـم            ناموس مرتضی که به بزم شراب برد!؟

راضی به بغـض دخـتر احمد نمی‌شویم            ما بی تـفـاوت از غـم‌تـان رد نمی‌شویم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید، زیرا غرور در فرهنگ لغت به معانی زیر آمده است:« ۱ - ( مصدر ) فریفتن فریب دادن ۲ - ( مصدر ) مغرور بودن ۳ - ( اسم ) فریفتگی ۴ - تکبر نخوت ۵ - پندار خیال باطل ۶ - جوش هایی که بر صورت جوانان پر خون و خوش بنیه پیدا آید » با این معانی می‌بینید که غرور دارای بار منفی است و بیشتر ذمّ اهل بیت است.

وقتی که چشم آل علی بر غرور اوست            نتوان که صبر از دل عُـلـیاجـنـاب برد

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟            شـامـیان عـید گـرفـتـنـد به قـتل پـسرت

سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان            کوچه ‌کوچه شده مزد زحـمـات پـدرت


بوسه از دور به پیشانی بشکـسـته بزن            اگر افـتد به سـر پـاکِ حـسـینت نظرت

شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز            گر به دروازۀ سـاعـات بـیـفـتـد گـذرت

دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی            بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت

چون مه نیمه درخشد به کـنار خورشید            سر عباس که خود هست حسین دگرت

مادر زینب! ازاین زینب مظلومه بپرس            دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟

یا محـمـّد بـنـگـر حـق ذوی‌ الـقـربی را            کـشـت اولاد تـو را امـت بـیــدادگــرت

"میثم!" از بس سخن از سوز جگر می‌گویی             شعر تو در نفس سوخته گشته شررت

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن قالب شعر : غزل

کی دیده کـنار هم، جام می و قـرآن را            جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را

ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمـبـر!            در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را


فریاد که سوزانـدند، آخـر دل زینب را            افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را

یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون            با چوب زند بوسه، لعـل لب مهـمان را

قلب نـبی آزردند، در مجـلسِ مِیْ ‌بردند            هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقـان را

فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان            کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قـرآن را

فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم            آتش زدی ای «میثم»! این عالم امکان را

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعلن فعولن قالب شعر : غزل

در شهر یـهـودیـان به اجـبار            وارد شــده زیـنـب عـــزادار

این بـار نـخـسـت اوست والله            تـا حـال نـرفـتـه است بـازار


جای عـلی اکـبر و اباالفـضل            دور و بر اوست خیل اشرار

زینب چه خلاف کرده یا رب            هـستـند همه از او طـلـبـکـار

این مجلس شوم، مجلس کیست؟!                   جمع است در آن چقدر کفتار

از حـد تـصور است بـیـرون            فهمـیدن روضه است دشـوار

نامـوس یـزیـد در حـجـاب و            نـامـوس حـسـین بـیـن انـظار

با دخـتر فـاطـمه چه کـردی!            نفرین به تو روزگار بی‌ عار

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در بین راه و شهر شام

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

از دم دروازه معلوم است بد تا می‌کنند            خیره‌سرهایی که زینب را تماشا می‌کنند

گاه با شمشیر و نیزه، گاه با رقص و طرب            دور بی‌بی‌هـای روی نـاقه بلوا می‌کنند


شمر با اعوان و انصارش دوباره می‌رسند            کـربـلای دومـی را بـاز بـرپـا می‌کـنند

شهـر را مانـند روز عـید آذین بسـته‌اند            با صدای پای هر رقاصه غوغا می‌کنند

دخـتـران قـافـلـه بـا ذکـر وا أُمـاه خـود            پای زهـرا را میان کـوچه‌ها وا می‌کنند

نی اگر که خـم شود یکبار دیگر بچه‌ها            بوسه‌هایی هدیه بر لب‌های بابا می‌کنند

داغ پشت داغ تنها کار تیر و نیزه نیست            خیزران‌ها هم چه کاری با جگرها می‌کنند!

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در بین راه و شهر شام

شاعر : مریم سقلاطونی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت            آسمـان‌ها شده با گریهٔ خود نوحـه‌گرت

سفـر کـوفه و دروازهٔ ساعـات و حـلب            چه سفر‌ها، چه سفرها که نکرده‌ست سرت


کوهی از درد سراسیمه دوان است پی‌ات            رودی از ناله سرازیر شده پشت سرت

راه افتاده به تشییع سرت شهر به شهر            پـابه‌پـای تو نـسیـمی که شده هم‌سفـرت

می‌روی، بر دل گل‌های جهان خواهد ماند            داغ هفـتاد و دو پـروانهٔ بی بال و پرت

آه دریا! چه گذشته‌ست به روزت که چنین            مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت؟

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : سیدهاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

بخوان حسينِ غريبم، كه سخت دلگيرم            نگـاه كن كه ز داغت چه خسته و پـيرم

به رحلِ نيزه تو قرآن بخوان عزيز دلم            كه بـاز از نـفـس اطهـرِ تو جـان گيـرم


چه غافـلـنـد چنيـن مـردمی كه پنـدارند            به سنگ كـيـنـۀ خود می‌كـننـد تحـقـيرم

بخوان مفـسـر قـرآن: «لِـيُـذهِبَ عَـنكم»            بخوان و شـرح بـده آيـه‌ای ز تطهـيـرم

بخوان «وَلـيُّكُـمُ الله» را كه تا از جهـل            كسی دگــر نگـشـايد زبـان به تكـفـيـرم

كمان ابرويت از سنگِ شاميان بشكست            دگر مخوان كه غمت می‌زند به دل تيرم

مخوان كه خون ز گلويت به نيزه مي‌ريزد            قسم به قطرۀ خونت، ز عمرِ خود سيرم

فرشتگان همه پشتِ سرِ تو صف بستند            نمازِ عـشـق بخـوان با صـدای تكـبـيرم

چگـونه با تو بگـويم كـه غيـرت اللـهی            كشيـده ديـدۀ نـامـحـرمان به تـصـويـرم

نوشته است «وفایی» به اشك خونينش            كه من رضا به رضـایِ خـدا و تقـديرم

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کاخ یزید ملعون

شاعر : مهدی بهارلو نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

اینک زمان، زمان غزل‌خوانی من است            بیتی‌ست این دو خط که به پیشانی من است

هان ای یـزید! بـشنو و ابرو گره نزن            این میهمانی تو نه... مهمانی من است!


غـرّه نـشـو به آنچه سرِ نـیـزه کرده‌ای            این‌ها چـراغ‌های چـراغـانی من است

هفتاد سر از این همه، با من بـرادرند            اما دو سر از این همه، قربانی من است

نذر من است و از پی احیای دین حق            خـونِ دو چـشـم خانۀ بارانی من است

ایمن مباد از این همه مشعل، خزان تو            تا نـوبت بـهـار گُـل‌افـشـانـی من است

ما را چو آفـتـاب به شامَت کـشانده‌ای            ایـنک زمـان قـافـلـه‌گـردانی من است

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : قاسم نعمتی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آتـش کـشـیـد بر جـگـرم خـنـده یـزیـد            سیراب بود و روی لبت چوب می‌کشید

بـازی نمـود با لـب تو پیـش چـشم من            تیـزیِّ چـوب‌ها لب خشک تو را بُرید


تَه مانده شراب خودش بین طشت ریخت            از آن به بعد شد همه گیسوی من سپید

تا سرخ مو بلند شد و یک اشاره کرد            رنگِ سکـیـنه دخـتر تو ناگهـان پـرید

جـانم ربـاب، تا که سر افتاد بر زمین            از بهر ِبوسه از لب و دنـدانِ تو دوید

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در شهر شام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

کشید از سینه آهِ مستمر؛ دروازهٔ ساعات            دلش یکریز می‌شد شعله‌ور؛ دروازهٔ ساعات

رسید آن کاروانِ زجر دیده، بی‌رمق، زخمی            شد از حالِ رقیه محتضر؛ دروازهٔ ساعات


مزیّن شد به پرچم‌های رنگی، شد چراغانی            به دستِ شامیانِ فتنه‌گر؛ دروازهٔ ساعات

حرامی‌هایِ بی‌اصل و نسَب، سیلِ تماشاچی            عزیزانِ علی؛ رأسِ قمر؛ دروازهٔ ساعات

شلوغی، هلهله، بارانِ سنگ و خیلِ نامحرم            به دورش دید خیلی دردسر دروازهٔ ساعات

به خود لعنت فرستاد و به زینب‌ خیره شد مضطر            به دستِ بسته‌اش با چشم ِتر؛ دروازهٔ ساعات

سه ساعت از مصیبت دیدگان، می‌کرد استقبال            نه با گل! با غم و خون جگر؛ دروازهٔ ساعات

حسین بن علی شد منکسر بالا سرِ عباس            شکسته عمه سادات در؛ دروازهٔ ساعات

به پایِ نیـزه‌های داغـدیـده پایکوبی بود            فقط از این بلا دارد خبر؛ دروازهٔ ساعات!

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل عیر مستند بودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد؛ در منابع معتبر المصباح ص ۶۷۶ آثارالباقیه ص ۵۲۷مقتل خوارزمی ج ۲ ص ۴۸  فقط اشاره به ورود سر مطهر سیداشهدا داشته اند حتی سر دیگر شهدا را هم ذکر نکرده اند؛ همانگونه که علامه شعرانی نقل کرده احتمالاً این بزرگواران معتقد بودند که سرمطهّر به همراه پیکی که نامه کسب تکلیف را به نزد یزید برد، به شهر شام برده شده است  نفس المهموم ص ۳۸۲ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

نشست و ضجّه زد آن ساعتی که عید شد اعلام            پریشان! اولِ ماهِ صفر، دروازهٔ ساعات

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : محمدجواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مثنوی

آمد زمـان سـخـتِ اسـیـری میان شام            کوچه به کوچه سختی ماندن در ازدحام

دروازۀ شـلـوغ و تـجـمـع مـیــان راه            ساعات سختِ رد شدن از هجمۀ نگاه


در شـام داده‌انـد به مـا چـه مـدارجی!            با طـعـنه گـفـته‌اند به ما قـوم خارجی

خـنـدیـده‌اند بر غـم ما در ازای چه؟!            پوشیده‌اند رخت عروسی برای چه؟!

با ضرب کعب نیزه، به اجبار می‌برند            ما را برای چه سر بـازار می‌بـرند؟!

حرفی نمی‌زنم که شدم از خجالت آب            زینب کجا و رفتن در مجلس شراب؟!

با دسـت بـسـتـه راهـی دارالخـلافـه‌ام            از مـجـلـس یـزیـد حـسـابـی کـلافـه‌ام

در بین طشت رفت سرت، نیمه‌جان شدم            با چشمِ خیس، خیره سوی خیزران شدم

آنـقـدر زد به روی لـبـت در بـرابـرم            دنـدان تو شـکـسـت، بـمـیـرم بـرادرم

پنجاه سال شد که به عشقت عجین شدم            امشب بیا ببین که خـرابـه‌نـشـین شدم

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

کارِ ما گرچه به جز گریۀ پیوسته نبود            کارِ این قـوم ولـی خـنـدۀ آهـسـتـه نبود

آنقدر ضـربۀ نیـزه همه را ساکـت کرد            بِینِ ما در پِیِ تو، یک سرِ نشکسته نبود


پشت دروازۀ ساعات معـطل شده است            آن کـریمی که درِ خانـۀ او بـسـته نـبود

خسته از زخمِ زبانیم و جسارت به لبت            پایِ ما با تو در این راه ولی خسته نبود

فقط از دور، تو را دخـتـرکـانت دیـدند            نیزه‌ای کاش به تو این‌همه وابسته نبود

گـرمِ تـزئـین و پـذیـرایـی شـام‌انـد همه            ورنه دروازۀ این شهر چنین بسته نبود

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شهر شام

شاعر : احمد علوی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

کاش در دروازۀ ساعت زمان می‌ایستاد            نیـزه‌ها می‌رفت؛ اما کـاروان می‌ایستاد

کاش وقتی قلب زینب روی نیزه می‌تپید            قلب دنیا می‌گـرفت و ناگهـان می‌ایستاد


کوفیان دیدند، وقتی لب به گفتن می‌گشود            ناگهان زنگ شتـر‌ها از تکان می‌ایستاد

کائنات انگـار تحـت امر زینب می‌شدند            آن چنان که گفته‌اند: «آبِ روان می‌ایستاد»

او که با صبر و وقار و همت زهرایی‌اش            با حـجـابش روبروی دشـمنان می‌ایستاد

زینبی که خطبه‌ها را حیدری می‌خواند و بعد            روی حرفش چون علی تا پای جان می‌ایستاد

با وجودی که غمی سنگین به روی شانه داشت            هم چنان می‌ایستاد و هم چنان می‌ایستاد

روضۀ گودال را اصلاً نخوانم بهتر است            شمر در خون می‌نشست اما سنان می‌ایستاد

آفـتـابِ داغ مـی‌تـابـیـد بـر تـن‌هـا، ولـی            قـاتل خـورشـیـد زیر سایـبـان می‌ایستاد

بیت آخر سهم خولی می‌شد و با خواندش            بر زمین می‌خورد وقتی روضه‌خوان می‌ایستاد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید زیرا غرور در فرهنگ لغت به معانی زیر آمده است:« ۱ - ( مصدر ) فریفتن فریب دادن ۲ - ( مصدر ) مغرور بودن ۳ - ( اسم ) فریفتگی ۴ - تکبر نخوت ۵ - پندار خیال باطل ۶ - جوشهایی که بر صورت جوانان پر خون و خوش بنیه پیدا آید » با این معانی می بینید که غرور دارای بار منفی است و بیشتر ذمّ اهل بیت است.

او که با صبر و غرور و همت زهرایی‌اش            با حـجـابش روبروی دشـمنان می‌ایستاد

 

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام در شام

شاعر : محمد داوری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مربع ترکیب

ای ســایـۀ روی ســرم آقــای نـیــزه            بر دامـنم ای‌کـاش بـودی جـای نـیزه

افـتـاده‌ام از پــا بــرادر پــای نــیــزه            قـرآن بخـوان بر حال من بالای نیزه


ما خارجی هستیم این بُهتان شام است

قـرآن بخـوان که راه رفع اتهام است

بی‌تـو هـزاران داد از دسـت زمـانـه            دادنـد مـا را نـاسـزا خـانـه به خـانـه

خوردیم شـلاق و کـتک با هر بهـانه            می‌سوزد از بس جای ضرب تازیانه

انگار آتش بر روی بال و پر ماست

زنجیر گردن بند دخترهای زهراست

بر خـارها رفـتـیم چون نـاچار بودیم            در چشم این مردم بـرادر خار بودیم

شب در خـرابه روز در بازار بودیم            هر لحـظـه زیـر هـجـمـۀ آزار بودیم

ما را ببین دنیا به چه روزی کشانده

سیـلی نـخـورده فـاطـمـه‌زاده نمـانـده

سخت است داغ و درد و غم یکجا ببینی            خود را به چندین وجه چون زهرا ببینی

هر شب میان خـواب بـابـا را ببـینی            فـردا ولی او را روی نـی‌هـا بـبـیـنی

دور از تعجب نیست از خود سیر باشی

حتی سه‌ساله هم که هستی پیر باشی

: امتیاز
نقد و بررسی

دو بند از این شعر به دلیل مغایرت با روایات معتبر و تحریفی بودن مطالب کلا حذف شد

ذکر مصائب حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کاخ یزید ملعون

شاعر : هستی محرابی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

بزم در کـاخِ یزیدِ فـاسـقِ شـیـطان تبار            گوش‌ها در بازتابِ گفتگوی نـور و نار

در میانِ تشتِ زرّین می‌درخشد قرصِ مَه            خیره مانده چشمِ شَه بر خواهرانِ داغدار


بی‌حیا می‌زد به رأسِ شاهِ دین با خیزران            پیشِ چـشمانِ رقیه دختِ شاه و شهریار

منظره درد است دردِ غربتِ خـونِ خدا            لیک زینب مثلِ زهرا در شکوه و اقتدار

سعیِ دشمن بود خود پیروز باشد در مصاف            محو گردد نامِ زیبای حسین از روزگار

حیدری ثانی‌ست زینب، گرچه میدانیم ما            لافـتـی اِلا عـلـی لاسـیـف اِلا ذوالفـقـار

با کلامِ حق سخن آغاز کرد امّا چه سود!            کی شود با نطقِ اَحسن آشنا گوشِ حِمار

اسـتـنـادِ خـطـبـه‌اش آیـاتِ قـرآن کـریـم            ظلم گر باشد نخواهد شد حکومت پایدار

بند بندِ نـطـقِ او تـبـیـینِ دینِ جـدِّ اوست            اینکه رفته بعد او در هالۀ گرد و غبار

انقـلابِ کـربلا را، عـشـق معنا می‌کـند            با همه فـتـنـه گری‌های یـزیدِ می گـسار

با شهامت گـوید از زشـتیِ افکـارِ یـزید            ظالمان را می‌کند در چشمِ هر آزاده‌خوار

ریشۀ افکارِ پـسـتـش را نـشـانه می‌رود            با بیانِ این که شد بـنـیانِ ظـلـمِ بی‌شمار

اوست در کاخِ ستم از سرزنش‌های یزید            در دفاع از آرمانش می‌کند بس افـتخار

ای یزید اظهارِ خوشحالی مکن از فعلِ خود            زود رسوا گردی و نقـشِ پلیدت آشکار

راهِ ما حق است و پیروزی بدان از آنِ ماست            این چنین هستیم ما در هر دو عالم رستگار

آه! از دسـتـت اگـر داغِ بـرادر دیـده‌ایـم            یا نمـودی تا قـیـامت جانِ ما را داغدار

لـیک جـاویـدان بـمـانـد پـرچـمِ آزادگـی            بـر فـرازِ بـامِ عـالـم تا طـلـوعِ انـتـظار

تا قیامت شعلۀ عشقِ حسینم روشن است            تا جهان باقی‌ست ما هستیم و جانی سوگوار

در مرامِ عاشقی، خواهر برادر نیـسـتند            عشق زینب را نباشد در کـلامِ ما عیار

مِهرِ جانش به برادر نیست صرفِ خواهری            بـلـکـه او دارد تـولّا بـر ولـیِ کـردگـار

ما رایت اِلا جـمـیـلا پـاسـخِ دشـمن شده            از زبـانِ پـاک بـانـوی مـتـین و استوار

کربلا دانشگهِ تدریسِ عشقِ زینب است            این چنین دانشگهی دارد چنین آموزگار

جز وفا وُ صبر و غیرت هیچ در زینب نبود            "کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود"

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ یزید افشاگری نکرد بلکه فتنه گری کرد!!

انقـلابِ کـربلا را، عـشـق معنا می‌کـند            با همه افـشـاگـری‌های یـزیدِ می گـسار